Login to your account

Username *
Password *
Remember Me

Create an account

Fields marked with an asterisk (*) are required.
Name *
Username *
Password *
Verify password *
Email *
Verify email *
Captcha *
Reload Captcha

خلاصه سریال بازی تاج و تخت

By زهرا اصلانی 13, -2667 303 0
خلاصه سریال بازی تاج و تخت خلاصه سریال بازی تاج و تخت

خلاصه سریال بازی تاج و تخت،  یکی از پر بیننده ترین و پر مخاطب ترین سریال های تاریخ سینمای غرب است که به کارگردانی دیوید بیناف و به نویسندگی جرج آر.آر مارتین از شبکه اچ بی او، که داستانی تخیلی و حماسی دارد، پخش می شده است. در ضمن آهگساز این مجموعه یک هنرمند ایرانی به نام رامین جوادی می باشد که این اثر بی نظیر او سرو صدای زیادی کرد. فیلم برداری این مجموعه در مکان های مختلفی مانند مراکش، کرواسی، ایسلند، مالت و در کارگاه ضبط فیلم پینت هال و بلفاست انجام کرفته است.

خلاصه داستان


در این مجموعه کل جهان به قاره وستروس  و اسوس در پایان یک تابستان ده ساله اتفاق می افتد. که افراد زیادی بر سر تاج و تخت آهنین به جنگ و مبارزه می پردازند. حتی بدین منظور دست به کارهای عجیب و نامتعارف می زنند. این مجموعه در نگاهی دقیق تر در برگیرنده وقایع مهمی که در طول تاریخ اتفاق افتاده  و یا داستان هایی که در کتاب های تاریخی معتبر مکتوب شده، با تخیلات و ایده های نویسنده و کارگردان ادغام شده و یک مجموعه بی نظیر را رقم زده است. حال با هم به طور خلاصه این سریال را مرور می کنیم.

نویسنده: جرج آر.آر مارنین

کارگردان: دیوید بیناف

آهنگساز: رامین جوادی

 


بازیگران و شخصیت ها


این مجموعه به دلیل رویدادهای فراوان اعم از واقعیت و تخیلی که اتفاق افتاده دارای بازیگران و شخصیت های فراوان است. به عنوان مثال در فصل سوم این مجموعه فقط 275 نفر نام بازیگر در ساخت این مجموعه ثبت شده است.
لرد ادراد ند استارک بزرگ خاندان استارک است که افراد خانواده اش در قسمت های بیشتر سریال وجود دارند. او و همسرش پنچ فرزند دارد که راب ( ریچارد مدرن) فرزند بزرگ خانواده، سانسا( سوفی ترنور) دختری زیبارو، آریا( میسی ویلیمز) دختری بازیگوش، برن( همپستد رایت) پیری ماجراجو، ریکن( آرت پارکینسون) کوچکترین فرزند آنهاست. و صدها سخصیت داستانی دیگر...

 


فصل اول


در فصل اول رابرت پادشاه هفت قلمرو در پی از دست دادن جان آرین، به شمال سفر می کند و از دوست قدیمی خود ادرد استارک درخواست کرد که به عنوان دست راست پادشاه مسئولیت را بر عهده بگیرد، ادارد در ابتدا از قبول این مسئولیت سر باز می زند اما وقتی میفهمد که جان آرین به مرگ طبیعی نمرده است و به قتل رسیده است تصمیم میگیرد ریاست را بر عهده بگیرد و پرده از قتل جان آرین بردارد. در همین اوضاع در سرزمین اسوس، فرزندان تبعید شده تارگارین شاه قبلی که توسط رابرت همه چیزشان را از دست داده بودند، در حال نقشه کشی برای بازگشت به وستروس و به دست آوردن تخت پادشاهی هفت قلمرو می باشند. ویسریس تارگارین برای بازگشت به وستروس که نیاز به هزاران سرباز دارد، عروسی خواهر کوچکتر خود را با کال دروگو که رئیس 40 هزار سرباز است، ترتیب می دهد تا با استفاده از سربازان او بتوداند برای حمله به هفت قلمرو از آن استفاده کند. و در نهایت در شمالی ترین نقطه قلمرو رادران قسم خورده محافظ دیوار قرار دارند، که یک دیوار صد کیلومتری و از جنس یخ می باشد، که از هفت قلمرو در برابر خطرات خارجی دفاع می کند. و در بیرون دیوار موجوداتی وجود دارد که مرده متحرک هستند و می خواهند زمستان ابدی را وارد هفت قلمرو کنند.
و در ادامه رابرت باراتیون پادشاه هفت قلمرو کشته می شود و پسر او به پارشاهی می رسد و ادارد که قصد دخالت در امور پادشاهی دارد گردن زده می شود. از طرفی دیگر فرزندان استارک هر کدام تقشه هایی دارند. پسر بزرگش راب پادشاه سرزمین شمال می شود جان اسنو از محافظان دیوار می شود. آریا از پایتخت فرار می کند و سانسو گروگان گرفته می شود. و در شرق هم دنریس با کال دروگو وارد رابطه عاشقانه می شود و برادر دنریس که قصد سو استفاده از دنریس برای رسیدن به تاج و تخت را دارد می کشد و خود ملکه می شود و کال دروگو هم بر اثر خراش و عفونت می میرد و دنریس با چند تخم اژدها که هدیه هستند تنها می ماند.


فصل دوم


 در این فصل پادشاه هفت قلمرو و رابرت بر سر پادشاهی شمال به جنگ می پردازند. رابرت برای متحد کردن سرزمین ایرون بورن که سرزمینی مستقل است دوست صمیمی خود را تئون گریجوی را به سوی پدر خود روانه می کند. در همین اوضاع فردی به نام جافری به کمک خانواده لنیستر بر تخت پادشاهی نشسته است اما عموی وی بنام رنلی مدعی پادشاهی است. در همین اوضاع اریون لنیستر به پایتخت برمیگردد تا زمام امور را به دست بگیرد. از طرف دیگر برادر بزرگتر رنلی به نام استنیس باراتیون هم ادعای پادشاهی می کند.
در شرق هم دنریس سه تخم اژدها دارد که معروف به سوزانده نشده هستند و آتش آنها را نمی سوزاند اما اکنون این اژدهاها بسیار کوچکند و دنریس باید از آن ها مراقبت کند.
 در شمال هم سربازهای دیوار از دیوار عبور می کنند تا با موجودات وحشی بیرون از دیوار برخود کنند و آنها را نابود سازند که ملقب به وایت واکرها هستند که جان اسنو را دستگیر می کنند.


فصل سوم


در فصل سوم، زمستان در راه است و همگان باید آماده رویارویی با زمستان را داشته بتشند اما سران و پادشاهن درگیر جنگ و فرماندهی هستند. رنلی که قدرت زیادی برای فرمانروایی  داشت توسط جادوگری به نام ملیساندرا کشته شد و پیروان او سمت جافری رقیب رنلی، متمایل شدند و جافری به قدرت رسید. و البته پایتخت در مقابل استنیس توسط پسر تایوین لنیستر به نام تیرین پیروز شود و به همین دلیل جایگاه جافری و پدر بزرگ قدرتمندش از همیشه محکم تر شد.
راب استارک هم یک جنگ جوی ماهری شده و به دلیل ایکه قول ازدواج خود را با یکی از دختران خاندان فری زیر پا گذاشته مورد نفرت این خاندان قرار گرفته است، اسنتیس هم به دلیل شکست در جنگ بسیاری از سپاهان خود را ازدست داده ولی در حال آماده سازی یک سپاه بزرگ در سرزمین دراگنستون است. و به دلیل اینکه جافری هم فرزند واقعی رابرت باراتیون نیست حال استنیس به عنوان تنها وارث پادشاهی سایه سنگینش را بر روی تاج و تخت جافری انداخته .
از سوی دیگر برن استارک به همراه همراهانش از به سمت دیوار در حرکتند و آریا نیز در حال رسیدن به برادر و مادرش است، شوالیه ای قدرتمند و زن به نام برین ترت،در راه رساندن جیمی لنیستر به خانه اش ایت و در این راه با جیمی در یک رابطه عاطفی قرار می گیرد و در آخر تئون گریجوی که به خاندان استارک خیانت کرد در دست بولتون افتاده و تقاص پس می دهد.
در شرق هم اژدهاهای دنریس بزرگتر شده اند اما هنوز آماده شرکت در جنگ برای تاج و تخت را ندارد.
در خارج دیوار هم وایت واکرها حرکت خود را به به سمت دیوار آغاز کرده اند، جان اسنو هم در حال تمهیداتی است که بتواند از دیوار در مقابل آن ها دفاع کند.


فصل چهارم


پادشاه سرزمین شمال راب استارک، توسط خیانت پیروانش کشته شد و به همسن سبب سرزمین هفت قلمرو را خطری تهدید نمی کند
پادشاه کم سن و سال با حمایت تایوین لنیستر در جنگ با استینس پیروز شده و وستروس جنوبی هم تحت سلطه پادشاه هفت قلمرو یعنی تایوین لنیستر قرار گرفته در عوض خیانتی که به نفع شاه انجام شد تایوین سلطه را در شمال به بولتون ها سپرده.
با وجود اینکه تمام نواحی هفت قلمرو تحت سلطه لنسیترها قرار دارد اما دو خاندان ضد حکومت به نام گریجوی و باراتیون هستند
استینس با وحود اینکه در محاصره قرار گرفته ولی حاضر به تسلیم نیست و هنوز امید به مشاورهای جادوگر معروف ملیساندرا دارد
لنیسترها برای اتحاد با طایفه تایرل قصد دارند مراسم ازدواج مارجری تایرل را با جفری بدهند، چرا که تایرل ها کمک زیادی به لنیسترها برای پیروزی در جنگ ها کرده اند، و شدیدا به تایرل ها وابسته شده اند،
حال دنریس تارگارین که اژدهاهای او کاملا بزرگ شده اند و هشت هزار سرباز دارد، قدرتش بیش از بیش شده است


فصل پنجم


در این فصل تایوین لنیستر توسط پسرش کشته شد و جافری هم در مراسم عروسیش توسط سم کشته شد و برادر کوچکش تامن جانشین او شد و سرسی هم جانشین پدرش،عضو ارشد خانواده شد.در حال حاضر سرسی پادشاه واقعی هفت قلمرو به حساب می آید.
روابط بین سرسی و مارجری چندان خوب نیست و از طرفی قدرت لنیسترها کم شده و تایرل ها چندان تمایلی به برای نقش بازی کردن ندارند و علنا ادعای پست های بهتری دارند.چرا که اکثر پیروزی هایی که لنیسترها کسب کردند مدیون تایرل ها هستند، در نتیجه مجبور هستند پست های بهتری را در اختیار آنها قرار دهند. و با ازدواج مارجری و تام رضایت دهند و مارجری را ملکه هفت قلمرو کنند و حال سرسی تک و تنها، به دلیل اینکه شورای پایتخت از هم پاشیده شده، و تایوین کشته شده و تیریون از پایتخت رفنه و جدا شدن واریس از شورا، مجبور است در برابر همه مشکلات مقاومت کند.
در حال حاضر تنها سرزمین های دست نخورده و خاندانی که تمام سپاه و قدرت خود را دارند، واله به سرپرستی آرین و سرزمین دورن به سرپرستی خاندان مارتل اداره می شوند.
در شمال وستروس و در نزدیکی دیوارها استینس سعی دارد دوباره پادشاهی شمال را به دست آورد و حتی حاضر می شود دختر خود را در آتش بسوزاند، اما سرانجام در جنگ در مقابل جان اسنو کشته می شود.
در شرق دنریس به قدرت دست یافته و با برده داری مخالفت می کند، از سوی دیگر تیریون هم که پدرش را کشته و از پایتخت فرار کرده به دنریس می پیوندد و به عنوان مشاور دنریس فعالیت می کند.


فصل ششم


در فصل ششم زمستان فرا رسید  و از طرفی وایت واکرها به سمت دیوارهای شهر در حرکتند، سرسی توسط شخصی به نام گنجشک اعظم، رهبر یک گروه مذهبی قصد دارد به تایرل ها که روابط نامشروعی داشتند ضربه بزند اما خود سرسی هم با برادر خود رابطه داشت و همیمن امر باعث شد گنجشک اعظم بعد از قدرت یابی او را شکنجه دهد و عریان در سطح شهر چرخاندند.
در شمال، سانسا و گریجوی دستگیر شده بولتون بودند و می خواستند از دست او فرار کنند برای همین از دیوار بلند وینترفل پایین پریدند و توانستند فرار کنند.
الاریا که زن شاهزاده دورن بود تصمیم گرفت با مسموم کردن دختر سرسی بین این دو طایفه اختلاف بیندازد و  پادشاه دورن را راضی کند تا برای تخت پادشاهی بجنگد.
در شرق دنریس که قدرت یافته بود و با اربابان شهر بر سر منع برده داری جنگ داشت او را از شهر فراری دادند و دنریس با سوار بر یکی از اژدهاهایش از آن شهر رفت اما از آنجایی که دنریس کنترل زیادی بر هدایت اژدها نداشت، اشتباها اژدها او را در سرزمین دوتراکی ها فرود آورد دنریس در آن شهر دستگیر شد و به خانه ای که تمام بیوه ها جمع شده بودند تبعید شد.
در شمال، اسنو تصمیم گرفت برای مبارزه با وایت واکرها، با وحشی های خارج دیوار پیمان ببندد ولی دیگر اعضا از این تصمیم اسنو ناراضی بودند و به همین خاطر شبانه او را با ضربات چاقو کشتند.
جان اسنو قبل از اینکه کشته شود فردی به نام ساموئل تارلی را به شهر سیتادل فرستاد تا بتواند جای خالی مستر امون را بگیرد و چاره ای برای شکست وایت واکرها بیابد.
برن که اصلا توانایی راه رفتن را نداشت به دستور کلاغ سه چشم می تواند پرواز کند.


فصل هفتم


در این قسمت از داستان آریا استاک جان فری را می کشد و انتقام مادر و برادر خود را می گیرد، حال قصد دارد سرسی را هم به قتل برساند اما وقتی می بیند جان اسنو پادشاه شمال شده از این تصمیم دست کشید.
سرسی که می دانست دنریس به قدرت دست یافته است، در حال تهیه سلاحی برای کشتن اژدهاهای دنریس است و همچنین از گریجوی و خاندان تارلی هم می خواهد که برای جنگ با دنریس به وی بپیوندند.
در نهایت سپاه دنریس از گریجوی شکست خوردند و یارا فرمانده سپاه به اسارت عمویش درآمد، و تئون که نمی تواند خواهرش را نجات دهد فرار می کند و در نهایت مارتل هم به قتل می رسد.از طرفی دیگر جیمی لنیستر قلعه تایرل را فتح می کند و اولنا تایرل را هم به قتل می رساند. در حال که اولنا می گوید که پسر سرسی را او کشته است.
سم تارلی به این موضوع پی می برد که درگون استون معدنی از شیشه اژدها دارد و این موضوع را با جان در میان می گذارد، جان نیز از این موضوع بهره می برد جرا که می داند تنها راه نابودی وایت واکرها شیشه اژدها می باشد او بعد از مشورت با دنریس آن شیشه ها را از آنجا خارج می کند.
دنریس با اژدهایش و دوتراکی ها به جنگ لنیسترها می رود و آن ها را به آتش می کشد و جیمی لنیتر فرار می کند ولی تارلی ها در آتش میمیرند.
تریون لنیستر قصد دارد که بین سرسی و دنریس صلح برقرار کند به همین خاطر با جیمی صحبت می کند تا سرسی را قانع کند  به همین خاطر جان اسنو برای اینکه همگان را از وجود خطر آگاه کند به سمت دیوار بزرگ حرکت می کند تا یکی از مردگا را وارد شهر کند. جان اسنو در درگیری با وایت واکرها یکی از انها را دستگیر می کند اما در همین اوضاع توسط گروهی از مردگان او را محاصره کردند که دنریس توسط جندری از این موضوع آگاه می شود و با ازدهایش به کمک اسنو می رود. یکی از اژدهاهای دنریس توسط پادشاه سب کشته می شود که دنریس توسط اژدهای دیگرش از آنجا فرار می کند در نهایت جان اسنو توسط عمویش با سوار بر اسب از آنجا فرار می کنند
سرسی در نهایت با دنریس ملاقات می کند و همه انها ان مرده متحرکی که جان او را از آن سوی دیوار آورده بود و سرسی به ظاهر با آشتی موقت موافقت می کند، جان و دنریس با هم به سمت شمال حرکت می کنند و جیمی لنیستر هم وارد نبرد با وایت واکرها می شود.
لرد بیلیش که می خواهد بین  آریا و سانسا اختلاف بیندازد نقشه اش لو رفت و توسط آریا سر بریده شد. در نهایت برن  آشکار میکند که جان پسر لیانا استارک و ریگا تارگارین است و نام واقعی او اگون تارگارین است.


ادامه دارد...


Rate this item
(0 votes)

Leave a comment

Make sure you enter all the required information, indicated by an asterisk (*). HTML code is not allowed.